محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6210
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خبر نبردى كه در جرجرايا ميان ابو الساج و تركان رخ داده بود و اينكه مزدورانى كه با وى بودند به هنگام بالا گرفتن نبرد از ياريش باز مانده بودند و بالفردل را گفت كه به ابو الساج پيوسته شود و با همراهان خويش به نزد وى شود . بالفردل با همراهان خويش سوى ابو الساج روان شد ، صبحگاه روز سه شنبه دو روز مانده از ماه رمضان آن روز راه پيمود و صبحگاهان به مداين رسيد ، وقتى آنجا رسيد كه تركان نيز با ديگر كسان پيوسته به ايشان ، رسيده بودند . مردان و سردارانى ابن طاهر در مداين بودند كه تركان با آنها نبرد كردند و هزيمتشان كردند و سردارانى كه آنجا بودند به ابو الساج پيوستند بالفردل نبردى سخت كرد و چون هزيمت ياران ابن طاهر را كه آنجا بودند بديد با همراهان خويش به آهنگ ابو الساج برفت كه تركان به او رسيدند و كشته شد . از ابن قواريرى ، يكى از سرداران آوردهاند كه گويد : من و ابو الحسن به هشام به در بغداد گماشته بوديم ، منكجور به در ساباط بود ، بى انباز . به نزديك در وى بر ديوار مداين رخنه اى بود . از منكجور خواستم كه آن را ببندد ، اما نپذيرفت . تركان از آنجا درآمدند و يارانش پراكنده شدند . گويد : من با نزديك ده كس به جا ماندم . بالفردل با ياران خويش بيامد و گفت : « امير منم ، من سوارم و سوارانى با منند كه بر كناره مىرويم و پيادگان بر كشتيها باشند . » لختى دفاع كرد . آنگاه به راه خويش برفت و به آهنگ ابو الساج تا آن حدود سپاه وى همچنان در كشتيها بودند ، من يك ساعت تمام پس از وى آنجا بماندم . بر اسبى سرخموى بودم كه زيورى داشت . سوى نهرى شدم اسبم به سر در آمد و از آن بيفتادم آهنگ من كردند ، مىگفتند : « صاحب اسب سرخموى » . سلاح از خويش بيفكندم و پياده از نهر برون شدم و نجات يافتم . ابن طاهر بر ابن قواريرى و ياران وى خشم آورد و دستورشان داد در خانه هاى خويش بمانند و بالفردل غرق شد . چهار روز رفته از شوال همين ماه ، چنان كه گويند ، محمد بن عبد الله طاهرى